ناگفته های داستان بازی Metal Gear Solid V: The Phantom Pain

مرد صورت جمجمه ای و انگیزه های او

پس از اطلاع از میزان خطرناک بودن بیماری تارهای صوتی، اعضای گروه به این نتیجه می رسند که صورت جمجمه ای قصد دارد تا با استفاده از انگل های ولباکیا، جنگی میکروبی علیه جهان را آغاز نماید. همچنین از توضیحات امریک، اینطور برداشت می شود که هدف اصلی صورت جمجمه ای از طراحی ساحلنتروپوس، چیزی فراتر از برنامه ریزی برای حمله اتمی است و ظاهراً او قصد دارد تا با استفاده از امکان حمل و شلیک موشک های قاره پیما توسط این ربات غول آسا، حمله میکروبی گسترده ای را علیه جهان آغاز کند.

اهب تصمیم می گیرد که به سراغ صورت جمجمه ای برود و علاوه بر تسویه حساب رخدادهای ۹ سال پیش، مانع انجام نقشه شوم وی شود. درون بازی، در مورد شخصیت صورت جمجمه ای و اهداف او اینطور توضیح داده می شود:

میلر: صورت جمجمه ای. نام واقعی نامعلوم. متولد مجارستان. به طور خاص، شمال ترنسیلوانیا در مسیر خروجی مجارستان به رومانی. در زمان جوانی، کشور اون با آلمان نازی متحد شد، اما در طول جنگ توسط شوروی اشغال شد. اونا برای استقلالشون تلاش زیادی کردن، اما شوروی اونا رو به سختی سرکوب کرد… همونطور که اونم گفت، زمان یبار دیگه تکرار شد، کشوری اشغال شده که مردمی با زبان بیگانه بر اون حکومت می کردن… وقتی که اون یه پسر بچه کوچیک بود، زبان مادریشو از دست داد. یه اصل اساسی برای تموم بچه هایی که تو این چرخه قرار می گیرن. کشور اون، خانوادش، صورتش، هویتش، همه چیزش ازش ربوده شد. تنها چیزی که از اون باقی موند، جمجمش بود.


صورت جمجمه ای در طول هرج و مرج موجود در جنگ، سعی کرد نقش یه جاسوسو بازی کنه. مأمورا، نیروهای ویژه نظامی و سربازایی که مأموریتی خارج از مجارستان داشتن، در طول چند ماه به یکباره ناپدید شدن. این شکار جاسوس شوروی ها، جهان ضد اطلاعاتی اون زمانو لرزوند. بیماریای مرگبار کشنده، تصادفات مرگبار، غرق شدن… سربازای شوروی پشت درای بسته دچار سکته مغزی می شدن و میمردن. درست مثل استالین «۱۹» هیچکس نمی دونست که چه کسی پشت همه این اتفاقا قرار داره.

اما تنها کاری که باید می کردی، این بود که ببینی چه کسی بیشترین انگیزه رو برای انجام این کارا داره. همه اونا به دست مردی که صورتی نداشت، کشته شدن. اما اون کارش به همینجا ختم نشد؛ صورت جمجمه ای به غرب پناهنده شد و در نهایت به SAS پیوست و در اونجا بود که اون با زیرو ملاقات کرد. ظاهراً اون قصد داشت تا همه کارایی رو که کرده بود، دوباره تکرار کنه. به هر ترتیب، زیرو گروه XO رو برای اون محیا کرد. زیرو همیشه چیزی برای شگفت زده کردن، داشت.

اما این بار نیروهایی رو به وجود آورد که هیچکس در مورد اونا چیزی نمی دونست. وقتی زیرو گروه فاکسو به وجود آورد، در عین حال گروه XOF رو هم به وجود آورد و به عنوان تیم پشتیبانی از اونا استفاده کرد. گروهی که قرار بود با توجه به مهارت و توانمندیاشون به قدرت فاکس اضافه کنن. زیرو هیچ وقت به رئیس بزرگ در این مورد چیزی نگفت و همینطور به CIA. وقتی که تو در فاکس بودی، صورت جمجمه ای در پشت صحنه عملیاتو رهبری می کرد. بیشتر وقتا به عنوان نیروی پشتیبانی تو، گاهی وقتا هم به عنوان جاسوس یا نیروهای پیشرو و گاهی اوقات هم به عنوان نیروهای پاکسازی فعالیت می کرد.

مرد-صورت-جمجمه-ای

به نوعی در نقش دم روباه. وظیفه اونا این بود که مطمئن بشن مأموریت با موفقیت به پایان رسیده و تو سالم موندی.

اهب (Ahab): چیز دیگه ای در مورد صورت جمجمه ای وجود داره؟
کدگو: صورت جمجمه ای، چند سال پیش در یه آتیش سوزی مهیب از بین رفت و مرد.
اهب (Ahab): پس چرا هنوز زندس؟
کدگو: این چیزیه که شما می گید… بهتره بگیم که اون چند دهس که مرگو دور زده. از لحاظ بیولوژیکی، نمیشه اونو زنده دونست و سنی براش تعیین کرد.
اهب (Ahab): متوجه منظورت نمی شم، بیشتر توضیح بده.
کدگو: اولین دوره انگل درمانی اون، پیش از اینکه شوروی رو به عنوان خونه خودش انتخاب کنه، شروع شد. بدنش به شکل بسیار وحشتناکی سوخته بود. آتیش، پوست و گوشتشو از بین برده بود، حتی گلو و ریه هاشم آسیب جدی دیده بودن. هیچ امیدی به زنده موندنش نبود. در این بین، فقط تکرار انگل درمانی بود که تونست زنده نگهش داره. بیشتر حیات اون، چیزیه که انگل ها بهش دادن.

اهب (Ahab): و بعد از اون بود که دیگه مردن براش معنایی نداشت.
کدگو: درسته. انگلا در سلولای مرده قرار گرفتن و با اونا ترکیب شدن. به این ترتیب، باعث شدن تا سلولا همچنان به فعالیتشون ادامه بدن. در این مرحله، دیگه امکان جداسازی اونا از سلولای میزبان وجود نداره. دیگه معلوم نیست که آخرین سلول صورت جمجمه ای قراره چه زمانی بمیره. تنها راه کشتن صورت جمجمه ای، سوزوندن اون و انگلائیه که روی بدنش زندگی می کنن. منم دقیقاً مثل اونم و همین شرایطو دارم.
۹ سال پیش، صورت جمجمه ای به جنوب آفریقا تبعید شد، محروم از هر گونه قدرت سیاسی.

صورت جمجمه ای

سایفر مطمئن شد که اون دیگه تهدیدی برایش نیست. در نتیجه، مراقبتا از اون کاهش پیدا کرد و باعث شد تا به اون این فرصت داده بشه تا بتونه ارتش خودش رو جمع آوری کنه. اون مردا نمی دونستن که فرامین از طرف صورت جمجمه ای صادر میشن. اونا فکر می کردن که تو یکی از بخشای سایفر، مشغول به خدمت هستن. در همون جنوب آفریقا بود که اون تونست چیز جالبی در مورد انگلا پیدا کنه و در همین زمان بود که اون شروع به تحقیق و بررسی درباره انگل تارهای صوتی کرد… و بعد از اون بود که شروع به عملی کردن نقشش کرد، محو کامل زبان انگلیسی از دنیا. آزاد کردن دنیا، نه با گرفتن جون مردم، بلکه با گرفتن زبانشون.

نکات پاورقی

۱۹- استالین در روز ۵ مارس ۱۹۵۳ از دنیا رفت که منجر به بروز بحران در دفتر حزب سیاسی و در نهایت به قدرت رسیدن نیکیتا خروشچف شد. دلیل مرگ استالین، پس از ۶۰ سال در گزارش ۱۱ صفحه‌ای کالبدشکافی استالین اعلام شد که در این گزارش، گفته شده که رهبر شوروی سابق به مرگ طبیعی و بر اثر خفگی و سکته مغزی مرده است. گزارش مرگ وی تا تاریخ مارس ۲۰۱۳ در صندوقخانه آرشیو دولتی تاریخ اجتماعی و سیاسی روسیه نگهداری می‌شده است. در این گزارش، آمده که سکته‌ای که منجر به مرگ وی شده بود، در روز ۱ مارس ۱۹۵۳ رخ داده بوده و وی در شب قبل از سکته، مواد الکلی مصرف کرده بود.

کالبدشکافی روی جسد رهبر شوروی سابق، یک روز پس از مرگ وی انجام شد. بر اساس این گزارش، استالین که ۷۴ سال داشت، از فشار خون بسیار و تصلب سرخرگ ها در مغز و قلب رنج می‌برد و کبد وی بقدری چرب بود که در مرز سیروز قرار داشت. سکته در سمت چپ مغز استالین به همراه خونریزی معده، باعث خفگی وی شده بود. روایت‌هایی متفاوت از کشته شدن استالین به دست پسرش، نیکلای خروشچف یا محافظ شخصی اش نیز وجود دارد.

مرگ صورت جمجمه ای، تبعید امریک و باقی ماجرا

اهب به سراغ صورت جمجمه ای می رود، اما با یک برنامه از پیش تعیین شده، توسط وی دستگیر می شود. صورت جمجمه ای سعی می کند تا اهب را با استفاده از مرد آتشین از بین ببرد، اما ناگهان نقشه های او به هم ریخته و در کمال ناباوری، مرد آتشین در زیر چرخ های وسیله حمل ساحلنتروپوس از بین می رود! بدین ترتیب فرصت مناسبی برای فرار اهب از معرکه به وجود می آید، اما به طور ناگهانی مورد حمله ساحلنتروپوس قرار می گیرد. اهب، سرانجام ساحلنتروپوس را نابود می کند و متوجه می شود که صورت جمجمه ای در زیر آوار ناشی از این درگیری ها گرفتار شده است.

او کپسول حاوی ویروس ها را از صورت جمجمه ای می گیرد و محتویات آن را نابود می کند، اما یکی از شیشه ها توسط سومین پسر سرقت می شود. در نهایت میلر و اهب انتقام وقایع ۹ سال پیش و وقایع اخیر را با کشتن صورت جمجمه ای از او می گیرند. آن ها، بعد به پایگاه اصلی بازمی گردند و پس از بازجویی مجدد از امریک و دستیابی به فایل های صوتی که نشان می داد او در نبود آن ها با موسسه بیولوژیکی تحت نظارت دارپا و سایفر تماس داشته، به عنوان آخرین اقدام، او را به جرم خیانت، تبعید می کنند و داستان در همینجا به پایان می رسد.

نکته مهم در مورد ادامه این ماجرا؛ این است که از این سال به بعد تا زمان رویدادهای Metal Gear Solid 4، دیگر هیچکس رئیس بزرگ اصلی را نمی بیند و او زندگی کاملاً زیرزمینی را برای خود انتخاب می کند. سال ها بعد (سال ۱۹۹۵) سالید اسنیک (Solid Snake) در جریان درگیری آفریقای جنوبی، اهب (نسخه بدلی رئیس بزرگ) را به قتل می رساند و از آن پس همه دنیا با فرض اینکه رئیس بزرگ واقعی کشته شده، به موضوع نگاه می کنند. درباره وقایع این بخش در بازی، اینطور توضیح داده می شود:

بازی Metal Gear Solid 4

کدگو: تو می گی که اینجا سه گونه انگل زبان انگلیسی وجود داره.
اهب (Ahab): طبق گفته های صورت جمجمه ای، بله.
کدگو: دوتا از نمونه ها با خود صورت جمجمه ای بودن. تو هر دو رو سوزوندی، درسته؟
اهب (Ahab): اونا رو توی آتیش نفت انداختم و از بین بردم.
کدگو: پس فقط یکی باقی مونده و تو گفتی صورت جمجمه ای گفته که اونو استفاده کرده؟
اهب (Ahab): اون گفت که اون نمونه خیلی به من نزدیکه.
کدگو: خیلی نزدیک! یکی از افراد نزدیکت، یا یکی که دستور قتلت رو داره… یا کسی که می تونه به صورت استعاره ای صحبت کنه.
اهب (Ahab): استعاره ای؟
کدگو: نزدیک به روحت و نزدیک به قلبت. کسی که عاشق توئه یا ازت متنفره.
اهب (Ahab): لیست دومی، خیلی بلند و بالاس. هر کدوم که باشه، داره با احتیاط عمل می کنه. این یعنی صورت جمجمه ای یکی رو با استفاده از انگل زبان انگلیسی میون ما فرستاده، کسی که غیر مرتبطه. اما چرا؟
کدگو: من توضیح دادم که درمان واقعی صورت جمجمه ای چی بود. خیلی نزدیک به تو، یعنی اینکه تو هم در معرض خطری.
اهب (Ahab): اگه موردی بود، باید تا حالا علائمی ازش می دیدم.
کدگو: در مورد کسایی که انگلیسی زبان نیستن، چی؟
اهب (Ahab): ما اینجا افراد زیادی داریم، اما همه اونا از زبان انگلیسی به عنوان زبان اصلی استفاده می کنن.
کدگو: اما اگه کسی باشه که تا به حال از زبان انگلیسی استفاده نکرده باشه و بخواد حالا اینکارو بکنه، چی؟
اهب (Ahab): دوباره یه شیوع خواهیم داشت…
آسلات (Ocelot): من فکر می کنم که صورت جمجمه ای در مورد سه تا بودن انگل انگلیسی دروغ نگفت. در واقع، انگلای نوع انگلیسی به هیچ درد سایفر نمی خوردن. مثل این می مونه که بخواد تمام زحماتشو با دست خودش نابود کنه. به نظر می رسه صورت جمجمه ای این انگلا رو بیرون از برنامه سایفر تولید کرده باشه. در انتهای توضیح داستان، به شرح برخی نام ها و ماجرای حواشی شخصیت های جانبی داستان هم اشاراتی خواهم داشت تا نقاط تاریک موجود در داستان به خوبی روشن شوند.

شالاشاسکا (Shalashaska)

اهب (Ahab): آسلات، شنیدم تو رو تو افغانستان شالاشاسکا صدا می کردن. چی در موردش داری که بگی؟
آسلات (Ocelot): تو شاراشکا (Sharashka) 20 رو به یاد داری؟ در زبان عامه، این اسم به اردوگاهای تحقیق و توسعه گولاگ ۲۱ اشاره داره. اردوگاهایی که در اون آدمای زیادی جون خودشونو از دست دادن.
اهب (Ahab): تحقیقات فشرده؟ چیزی که ما هم در اینجا داریم انجام می دیم.
آسلات (Ocelot): سگای جواهرنشان فرق می کنن. همه اینجا تو رو باور دارن و بهت احترام میذارن. اونا مبارزه می کنن، چون این انتخابشونه.

اهب (Ahab): و اگه اینطور نباشه، اینجا رو ترک می کنن؟
آسلات (Ocelot): کی می دونه؟ واقعیت ما اینجاس، چه واقعی باشه چه غیر واقعی. اگه واقعیت دیگه ای باشه، من از اون خبر ندارم. و اما در مورد اون لقب… دشمنای من، در ابتدا منو با نام شاراشکا صدا می کردن… این اتفاق بعد از جنگ افغانستان، زمانی که من مراقب تو در بیمارستان بودم، افتاد. من تو بیمارستان هم مشغول بازرپرسی شده بودم و با استفاده از تجربیاتم در بازجویی، خیلی زود به فردی سرشناس تبدیل شدم و همه به من به عنوان بازجو نگاه می کردن.

همین امر، موجب شد تا همه از تو دوری کنن و تو در امان بمونی. عده ای از مبارزان افغان که منو توی میدون جنگ دیده بودن، با توجه به مهارتای من در بازجویی و نبرد، به من لقب دیگه ای دادن: شاشکا (Shashka)، یعنی شمشیر. مدلی از شمشیر که شبیه شمشیر نظامی قزاقا بود. از این شمشیر، تو اردوگاهای شاراشکا هم استفاده می شد. به همین دلیل، این دو لقب من با هم ترکیب شدن و شالاشاسکا به وجود اومد. نیمی از گولاگ و نیمی از شمشیر نظامی.

نکات پاورقی

۱۹- شاراشکا نامی غیر رسمی برای لابراتوارهای تحقیق و توسعه است که در سیستم کمپ های کار اجباری مستقر در گولاگ در شوروی سابق از آن استفاده می شد.

۲۰- اداره کل اردوگاه‌های کار و اصلاح که سرواژه آن به زبان روسی واژه “گولاگ” را تشکیل می‌داد، نام نهادی بود که اردوگاه‌های کار اجباری در نواحی دور افتاده اتحاد جماهیر شوروی از قبیل سرزمین سردسیر و یخبندان سیبری و استپ‌های قزاقستان، بیابان‌های ترکمنستان را در زمان حکومت ژوزف استالین اداره می‌کرد. محکومین سیاسی که حدود یک دهم شهروندان شوروی، شامل محکومین عادی و سیاسیون بودند، در اردوگاه‌های کار اجباری به سر بردند.

شاراشکا نامی غیر رسمی برای لابراتوارهای تحقیق و توسعه

در زمان استالین سه چهارم افسران و تمام پیشکسوتان کمونیست و یاران لنین بجز خود استالین، محاکمه و به جرم خیانت اعدام شدند یا با یک درجه تخفیف محکوم به کار اجباری در گولاگ شدند. در ضمن تمام افراد خانواده محکومین، به جرم خیانت زندانی می‌شدند. حتی کودکان و سالخوردگان را نیز شامل می شد. بسیاری از زندانیان از سرما، گرسنگی و خستگی جان باختند.

نکات حاشیه ای: عاقبت آماندا و چیکو

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:

آسلات (Ocelot): اسنیک، تو چیکو و آماندا رو یادته؟
رئیس بزرگ: آره، یادمه.
آسلات (Ocelot): انقلاب اونا به پیروزی رسید. سوموزا (Somoza) از قدرت کناره گیری کرد و حالا نیکاراگوئه یه حکمران جدید داره. آماندا برای تولد دوباره کشورش واقعاً زحمت زیادی کشید.
رئیس بزرگ: براشون خوشحالم.
آسلات (Ocelot): اون گفت آرزوش این بوده که چیکو هم کنارش باشه.
رئیس بزرگ: این انقلاب برای چیکو، آماندا و پدرشون یه رویا بود…
آسلات (Ocelot): اون هلیکوپتر محل مناسبی برای مردن چیکو نبود. دوست دارم در تاریخ انقلاب، اونو هم به عنوان فردی که نقش پررنگی در تحققش داشته، نام ببرند.
رئیس بزرگ: وقتی که اسلحه دست می گیری، خیلی احتمال داره که برای هیچ جونتو از دست بدی. حالا اون از دست رفته و به ما فرصتی داده که بفهمیم تموم کارامون اشتباه بوده. اگه ما موفق نشیم، اونوقت مرگ چیکو بی اهمیت خواهد بود.

نکات حاشیه ای: استرنجلاو (Strangelove) و هال

استرنجلاو (Strangelove)

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:

میلر: آماندا به من گفت که پیش از پیروزی انقلاب در نیکاراگوئه، استرنجلاو باهاش تماس گرفته.
آسلات (Ocelot): استرنجلاو؟ همون محقق هوش مصنوعی که تو پایگاه اصلی بود؟ اونو یادم میاد.
میلر: ما ارتباطمونو باهاش از دست دادیم. تا اینکه آماندا خبرایی ازش به ما داد. اون به آماندا گفته بود که قصد داره بخشای مختلف پیس واکرو از نیکاراگوئه پیدا کنه. خبردار شدیم که استرنجلاو با کمک نیروی هوایی روسیه، یه چیزی رو به یه جایی منتقل کرده، اما این محموله اونقدر بزرگ نبوده که پیس واکر باشه.
آسلات (Ocelot):: پس چی بوده؟
میلر: کی می دونه؟
امریک: استرنجلاو داشت روی پروژه هوش مصنوعی ساحلنتروپوس کار می کرد، اما صورت جمجمه ای به هوش مصنوعی اعتقادی نداشت. اون با استرنجلاو سر این موضوع اختلاف داشت… در نتیجه استرنجلاو رو کشت.
آسلات (Ocelot): چطوری؟ تو ندیدی؟ پس تو فقط جسد اونو توی اون ظرف پیدا کردی، درسته؟ و گذاشتی تا جسدش اون تو بپوسه؟ یا شایدم تو اونو بعداً اونجا گذاشتی؟
امریک: من ازش خواستم اونو از من جدا نکنه…

آسلات (Ocelot): پس اون به دست صورت جمجمه ای کشته شد، بعد تو خیلی محترمانه ازش درخواست کردی که اجازه بده جسدش پیش تو بمونه و بعد تو اونو توی اون ظرف گذاشتی، درسته؟
امریک: درسته…
میلر: رقت انگیزه…
آسلات (Ocelot): می دونی… ما در این مورد یه ایده دیگه داریم… اینکه تو اونو کشتی.
امریک: من؟ چطور می تونستم اونو بکشم؟
آسلات (Ocelot): تو اونو کشتی و جسدش رو توی اون ظرف انداختی.
امریک: من اینکارو نکردم. منو با خودتون مقایسه نکنید. من نمی تونم کسی رو که دوسش دارم، بکشم. من… من یه آدم عادیم.
آسلات (Ocelot): آه، فهمیدم. پس تو فقط اونو توی اون ظرف پرتش کردی و منتظر شدی تا بمیره.
امریک: من هرگز چنین کاری نکردم.
آسلات (Ocelot): تو می گی که اون خودش خودشو کشته؟
امریک: بله. اون توی ظرف رفت و درشو بست. منم نتونستم اونو باز کنم. اون یه خودکشی بود. وقتی من حواسم نبود، اون این کارو کرد و خفه شد. وقتی که درو باز کردم، اون دیگه نفس نمی کشید. منم که حسابی ترسیده بودم، درو دوباره بستم. من… اونو کشته باشم!؟ شماها چتون شده؟
آسلات (Ocelot): فهمیدم، فقط یه چیز دیگه رو به من بگو. ما باقیمونده جسد اونو بررسی کردیم. ما زخمای زیادیو روی شکمش پیدا کردیم. زخمای جراحی. این زخما قدیمی بودن و تقریباً خوب شده بودن. قبل از مرگش. اون یه بچه داشته، درسته؟ بچه تو. اون بچه کجاست؟
امریک: من از کجا بدونم؟ من هیچوقت صورتشو ندیدم.

آسلات (Ocelot): اون الان کجاست؟
امریک: اونا همه چیزمو ازم گرفتن. حتی بچمو. من حتی نمی دونستم اون به دنیا اومده.
آسلات (Ocelot): چند سالشه؟
امریک: باید ۴ سالش باشه.
آسلات (Ocelot): تو می دونی که اون یه پسره؟
امریک: استرنجلاو گفته بود…
آسلات (Ocelot): و اسمش چیه؟
امریک: ما اونو هال صدا می کردیم. من حتی صورتشو هم ندیدم.
آسلات (Ocelot): هدفت از اینکه به اون بچه ها یاد دادی ساحلنتروپوس رو تعمیر کنن، چی بود؟
امریک: من فقط به سوال اونا جواب دادم. نمی دونستم که می خوان تعمیرش کنن. یعنی می تونی تصور کنی که بچه ها بتونن یه رباتو تعمیر کنن و بعد کنترلش کنن؟
آسلات (Ocelot): آه، البته. به راحتی روندن یه دوچرخه می مونه.
امریک: گفتم که… غیر ممکنه.
آسلات (Ocelot): تو چطور مطمئنی؟ پسر خودتو داخل اون قرار دادی و تست کردی؟

امریک: ما هیچوقت چنین کاری نکردیم.
آسلات (Ocelot): گفتی اسمش هال بود، درسته؟ فکر کردم تو گفتی که تا حالا صورتشو ندیده بودی؟ اما اونو به عنوان خلبان ساحلنتروپوس گذاشته بودی. تو از اون برای آزمایشات استفاده می کردی؟
امریک: اون دوست داشت که توی کابین اون بره. ما زمان کمی در اختیار داشتیم…
آسلات (Ocelot): پس اون با شما بوده؟
امریک: ما خوشحال بودیم…
آسلات (Ocelot): تو هنوز هم خوشحال هستی. دروغاتو خیلی جذاب به مخاطبات ارائه می دی. پشت سر هم دروغ به هم میبافی و هیچ چیز برای تو ارزش نداره. تو همیشه شاد هستی، برای اینکه اصلاً به کارایی که کردی، اشاره ای نمی کنی. خوب فکر کن، تو واقعاً کی هستی؟ تو یه قربانی نیستی، بلکه تو مقصری. یه چاپلوس کوچیک. راستی برات یه سورپرایز داریم، می تونی گوش کنی…
استرنجلاو: در این لعنتی رو باز کنید. هیوئی، لعنتی داری چیکار می کنی؟ درو باز کن. لطفاً بذار بیام بیرون. منو بکش… اگه سعی کنم بیرون برم، ممکنه موفق بشم.
چرا از بسته شدن این در جلوگیری نکردم؟ تو صدای منو میشنوی، مگه نه جوی (Joy)؟ می دونم که تو می تونی همه چیزو ضبط کنی. من دیگه نمی تونم پسرمو ببینم، اما خوشحالم که هال رو از دست پدرش نجات دادم. هال، می تونی منو ببخشی؟ مادری که نتونست از فرزندش محافظت کنه.
آسلات (Ocelot): حالا نظرت چیه؟

متال آرکیا (Metal Archaea)

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:

میلر: کدگو، متال آرکیا ۲۱ چیه؟
کدگو: دهان آتشفشانی که از اون سولفور فوران می کنه. آب داغی که برای سوزوندن پوست تو کافی باشه. اتمسفر اعماق ۸۰۰ متری زیر دریا. ضایعات رادیو اکتیوی که می تونه تو رو در جایی که قرار داری، نابود کنه. اینا همه تو یه اورگانیسم زنده جمع شدن و نژاد خاصی رو به وجود آوردن.
میلر: راجبشون یه چیزایی شنیدم.
کدگو: من یه نژاد خالص به نام متا رو از آرکیا به وجود آوردم. اونا روی فلزات سریعتر از مواد دیگه رشد و نمو می کنند.

میلر: و بعضی از اونا اورانیوم مصرف می کنند؟
کدگو: بله. آرکیا موجب غنی سازی اورانیوم ناخالص به اورانیوم ۲۳۵ میشه. میزانی که برای تولید سلاح هسته ای لازمه.
میلر: این چطور ممکنه؟ و اون آرکیا که تو با خودت به اینجا آوردی هم همینطوره؟
کدگو: به اون میگن آرکیای فاسد کننده. اونا می تونن به سرعت فلزاتو به اکسید تبدیل کنن.

کدگو و ماهیت وجودی او

درون بازی در این مورد اینطور توضیح داده می شود:

آسلات: کدگو، من فکر می کنم که تو با سیستم فوتوسنتز به حیاتت ادامه می دی، درسته؟
کدگو: تو اینو از کجا فهمیدی؟
آسلات (Ocelot): قبلاً با یه نفر که چنین خصوصیتی داشت، آشنا بودم.
کدگو: درسته. تمام سطح بدن منو انگلا فرا گرفتن. من اونا رو با آب تغذیه می کنم و اونا هم در عوض زمانی که در معرض نور قرار می گیرن، با تولید قند، منو تغذیه می کنن. این فقط مختص پوست من نیست، انگلا بجای چشمای منم فعالیت می کنن. اونا بجای خیلی از اورگان های داخلی بدن من جایگزین شدن. باید عمر بالای یه قرن خودمو مدیون اونا باشم.
آسلات (Ocelot): اونا رو چطور بدست آوردی؟ در طول تحقیقاتت؟
کدگو: دوس دارم اینطوری بگم، اما فراتر از این بحثه. بذار به بیست سال پیش برگردیم… من به یه بن بست مرگبار در کار تحقیق در مورد انگلا برخورد کرده بودم. اما من به طور ناگهانی با یه بنیاد عجیب که در مورد انگلا فعالیت داشتن، برخورد کردم. اونا می گفتن که مشغول مطالعه روی دسته ای غیر معمول از گونه ای از انگلا هستن.
آسلات (Ocelot): چجور بنیادی؟ منظورت از اونا، کیا هستن؟
کدگو: ظاهراً اونا به آرپا (ARPA) مربوط بودند، اما این تنها چیزی بود که من از اونا فهمیدم. من با اونا روبرو شدم، در حالیکه مشغول تحقیق و کار روی یه بدن کهنسال بودن. یه جسد که ظاهراً از اجزای متعددی تشکیل شده بود. اون مرد در یه انفجار کشته شده بود.
آسلات (Ocelot): گفتی یه پیرمرد؟ گوشتش تجزیه نمی شد. در حقیقت، بافت سلولی اون هنوز سوخت و ساز داشتن. با انگل آلوده شده بود یا باید بگم که انگل جذب بافت ها شده بود و اونا رو زنده نگه داشته بود. من مشتاق شدم تا مطالعات خودمو در مورد تحول در ساختار جسمانی بدون آب و غذا آغاز کنم. هر روز برای من کشف جدیدی به همراه داشتم. زیست شناسی انگلا، آناتومی داخلی، چرخه زندگی… در نهایت من موفق شدم تا از مشاهداتم نکات مهمی رو یاد بگیرم و در آخر تصمیم خودمو گرفتم که واقعیت انگلا رو بشناسم و با اونا زندگی کنم.
آسلات (Ocelot): بنابراین اونا رو از بدن اون مرد مرده برداشتی و در بدن خودت کاشتی؟

کدگو: دقیقاً. این کار یه ریسک بزرگ بود. اما در نهایت، بدن من با اونا سازگاری زیستی پیدا کرد. یا شایدم سیستم ایمنی بدن من بعد از این همه سال تحقیق، روش سازگاری و تحمل اونا رو یاد گرفته بود.
آسلات (Ocelot): چرا تو رو کدگو صدا می زنن؟ در طول جنگ جهانی دوم، ارتش آمریکا از زبانای قبایل مختلف از جمله ناواجویی (Navajo) به عنوان کد استفاده می کرد، درسته؟ یادمه که اون موقع استفاده از نام کدگو به این معنا بود که افرادی مسلط به این زبانا وارد میدون جنگ می شدن و می تونستن به زبان کد، صحبت کنن. تو هم یکی از اونا بودی؟
کدگو: زبان مادری من برای این منظور استفاده می شد، اما من یکی از اونا نبودم. البته اون زمان من در خدمت اجباری بودم. من کاری کردم که اونا بتونن با مهارت از اون کدا در زبان ناواجویی استفاده کنن و به اون زبان صحبت کنن. به خاطر همین به من کدگو می گن.
اما علت اینکه صورت جمجمه ای منو به این نام می خونه، اینه که من تونستم کدگذاری های اونو در مورد انگل تارهای صوتی کشف کنم.
آسلات (Ocelot): تو گفتی که صورت جمجمه ای به تو دستور داده تا سلاحا رو به انگل تارهای صوتی تجهیز کنی… اما تو گفتی که صورت جمجمه ای دلیل اصلی برای انجام این کار تو نبوده.
کدگو: اون واقعاً دلیل این کار نبوده. من توسط انگلا اغوا شدم. حقیقت اینه.
آسلات (Ocelot): چطور؟ منظورت اینه که تو به عنوان یه دانشمند، کنجکاو بودی که این کارو انجام بدی؟
کدگو: نمی تونم منکرش بشم… اما دلایل بیشتر از این دارم. داستانش برمی گرده به قرن ۱۹، به اولین خاطرات من. یه روز یه مرد دولتی ما رو توی خونمون Hooghan ملاقات کرد. من گریه می کردم و اون دست منو از تو دست مادرم بیرون می کشید. اون منو به مدرسه شبانه روزی سرخپوستا برد. از اون روز به بعد، اسم من جورج (George) شد. این اسمی بود که معلمم بهم داد. من مجبور شدم اسم بومیم رو فراموش کنم. صحبت به هر زبانی غیر از انگلیسی، برای من ممنوع شد. من اگه جرات می کردم حتی یک کلمه ناواجویی به کار ببرم، معلمم وادارم می کرد تا یه تیکه صابونو بخورم.

میلر: بله، این سیستم آموزشی حکومت در مواجهه با مردم بومی بود.
کدگو: از بین بردن کلمات ما، مثل از بین بردن مردم ماس. آموزش اونا مثل یه پاکسازی قومیتی بود. اونا ما رو آزار و اذیت می کردن تا از زبان خودمون دست برداریم. اما امروز اونا دارن این کارو به نام فراگیری یه زبان بین المللی به خورد ما و جهان می دن. خیلی از مردم بومی دیگه نمی تونن به زبانشون صحبت کنن. خیلی از زبانای بومی در معرض انقراض هستن.
میلر: ساخت انگل تارهای صوتی هم به همین دلیل بود؟
کدگو: بله، با خودم فکر کردم که زبانایی که در اقلیت قرار دارن، برای بقا نیاز دارن تا زبانای غالب توسط عاملی متوقف بشن. به همین دلیل بود که من با مردی که می خواست انگلی برای مبارزه با زبانا ایجاد کنه، همراه شدم.

صفحه بندی 1 2 3 4 5 6 7 8 9
منبع vgpostmortem
راي شما
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars6 Stars7 Stars8 Stars9 Stars10 Stars
Loading...
  1. ایمان اصفیا says:

    آقا عجب مطالب جالبی
    دستتون درد نکنه
    مخصوصا اینکه با حوصله و علاقه کار شده و پاورقی های بسیار مفیدی هم گردآوری گردیده

  2. Ahab says:

    سلام دوست عزیز
    امیدوارم که حالتون خوب باشه .
    تمام مطالب و خوندم و باید بگم که خیلی خوب و کامل بود واقعا ممنون
    اما یک خواهشی داشتم ازتون . میخواستم اگه میشه به آی دی تلگرام من یک پیام بدید چون دوست داشتم راجب یک مطلبی باهاتون صحبت کنم . @AKA_Ahab
    منتظر پیامتون هستم فقط خواهش میکنم حتما پیام بدید چون خیلی مهمه

  3. عطارد says:

    خیلی عالی بود ممنون بابت ترجمه عالیتون با تشکر فراوان

  4. ارام says:

    بسیار بسیار عالی و کامل بود. متشکرم برای این مطلب بی نظیر

  5. روزبه says:

    در یک جمله فقط میتونم بگم این بررسی عالی عالی عالی بود

  6. ناصر says:

    فوق العاده بهترین نقد که از این بازی خوندم

  7. Kamran says:

    عالی بود.ممنون و عرض خسته نباشید دارم خدمت شما.

  8. محمد2000 says:

    درود
    این مقاله هاتون در مورد ناگفته های بازیها عالی هستن
    ممنون

حسین

زندگی نامه

نوشته شده در بررسی سخت افزار,پیشنهاد سردبیر,ناگفته های داستان بازی

آخرین نقد و بررسی ها
بررسی کارت گرافیک GeForce GTX 1080 Ti Founders Edition

بررسی کارت گرافیک GeForce GTX 1080 Ti Founders Edition

تاريخ بررسي: ۲۷ اسفند, ۹۵
بررسی کارت گرافیک MSI GTX 1050 Ti Gaming X 4 GB

بررسی کارت گرافیک MSI GTX 1050 Ti Gaming X 4 GB

۱۲ بهمن, ۹۵

9.0

بررسی کارت گرافیک Gigabyte GTX 1050 Ti G1 Gaming 4 GB

بررسی کارت گرافیک Gigabyte GTX 1050 Ti G1 Gaming 4 GB

۱۴ دی, ۹۵

9.0

بررسی کارت گرافیک MSI RX 480 Gaming X 8 GB

بررسی کارت گرافیک MSI RX 480 Gaming X 8 GB

۹ دی, ۹۵

9.4

بررسی کارت گرافیک ASUS ROG STRIX GTX 1060 OC 6GB

بررسی کارت گرافیک ASUS ROG STRIX GTX 1060 OC 6GB

۱۶ آذر, ۹۵

9.0

روزی سگی، شیری را گفت: با من ستیز کن؛ شیر سر باز زد؛ سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد. شیر گفت: سرزنش سگان را خوشتر دارم تا شماتت شیران، که گویند چون شیری باشد که با سگی پنجه در پنجه شده

×
بررسی کارت گرافیک EVGA GeForce GTX 1070 SuperClocked
شاخه: بررسی سخت افزار,کارت گرافیک

بررسی کارت گرافیک EVGA GeForce GTX 1070 SuperClocked

تــیم گارد3دی

تیم گــارد3دی (Guard3d.com) سعی بر ارائه مطالب متفاوت در زمینه سخت افزار و بازی دارد و امیدوار است در این زمینه بهترین عملکرد را داشته باشد . تیم گـــارد فعالیت خود را به صورت رسمی از تاریخ 2013-10-14 برابر با 1392-07-22 آغاز کرده و تمامی مطالب تولید شده توسط این سایت برای صاحبین آن محفوظ میباشد. کپی مطالب تنها با ذکر نام (Guard3d.com) مجاز است و ما از کپی مطالب بدون ذکر دقیق لینک منبع به صفحه مطلب راضی نیستیم. امیدواریم رضایت شما را جلب کنیم .

شبکه های اجتماعی

کپی رایت 2013 © تمامی حقوق نزد Guard3d محفوظ است | طراحی و کدنویسی توسط hosseincode

error: نمیتوانید کپی کنید!!! فقط لینک صفحه برای آدرس دهی به این مطلب قابل کپی است