ناگفته های داستان بازی Metal Gear Solid V: The Phantom Pain

داستان و مستندات بازی Metal Gear Solid V

اخطار: داستان بازی در این بخش ۱۰۰% لو میرود، بنابراین اگر هنوز بازی نکردید، از خواندن ادامه مطلب تا انتهای آخرین صفحه صرفه نظر کنید

شرکت Konami در راستای سیاست تجاری خود، داستان بازی را در قالب دو بسته در دو مقطع زمانی متفاوت به بازار عرضه نمود که همین امر موجب شد تا عده کثیری از کاربران در درک کامل داستان، کمی دچار سردرگمی شوند. به همین منظور، ابتدا داستان Metal Gear Solid V: Ground Zeroes را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهم. پس از وقایع Peace Walker، رئیس بزرگ (Big Boss) به اتفاق دوست و همرزم قدیمی خود، بندیکت کازوهیرا میلر (Benedict Kazuhira Miller) اقدام به ساخت ارتش مستقل (بدون کشور و ملیت) خود می کند و همانند یک ارگان خدماتی، خدمات نظامی خود را به دنیا ارائه می دهد.

اما کمی بعد، با قوی تر شدن ارگان نظامی تحت امر رئیس بزرگ، گروه های مختلف (و حتی برخی کشورها) از جانب او احساس خطر کرده و سعی می کنند تا او و تشکیلاتش را نابود کنند. بدیت ترتیب ائتلافی بزرگ و مخفی علیه ارتش بدون مرز شکل می گیرد و طرح و برنامه ها برای نابودی آن مشخص می شوند. یکی از مهمترین این گروه ها، گروهی موسوم به XOF بود که به رهبری فردی ملقب به صورت جمجمه ای (Skull Face) اداره می شد. در یکی از روزها که رئیس بزرگ برای انجام عملیات، پایگاه اصلی (Mother Base) خود را در دریای کارائیب ترک کرده بود، گروه XOF طی عملیاتی غافلگیر کننده، موفق به نابودی پایگاه شده و تعداد زیادی از افراد وی را به قتل می رسانند.

البته این تمام ماجرا نبود و صورت جمجمه ای در حرکتی فریبکارانه و طعمه قرار دادن چند انسان، اقدام به ترور رئیس بزرگ نمود که البته به دلایلی، این ترور نافرجام ماند. در اثر این حادثه، رئیس بزرگ که به شدت آسیب دیده بود، به مدت ۹ سال به کما رفت. اما در خود بازی Metal Gear Solid V، اتفاق های این دوران در قالب دیالوگ هایی به مخاطب ارائه می شوند که توجه به آن ها می تواند پاسخگوی بسیاری از مجهولات باشد:

گیم-پلی-بازی-Metal-Gear-Solid-V-The-Phantom-Pain

آسلات (Ocelot): میلر به من در مورد اتفاق ۹ سال پیش تو دریای کارائیب گفت. میلر رو یادت میاد؟ تو با اون ارتشی رو به وجود آوردید. ارتشی بدون کشور و ملیت.

رئیس: یادم میاد، اما…

آسلات (Ocelot): می فهمم. تو دقیقاً نمی دونی که حقیقت چی بوده. تخیلات بعد از کما… هنوزم داره آشفتت می کنه؟ منم فقط می تونم حقایقی رو بهت بگم که اونا به من گفتن. سال ۱۹۷۴، یه سال قبل از اینکه به کما بری، تو با گروه کوچیکی از مردان در کلمبیا در حال انجام عملیات بودی. میلر هم همراه اونا بود. میلر به دنبال این بود که بین تو و اونا یه خط همکاری به وجود بیاره. اون به دنبال موقعیتی بود که بتونه با ایجاد یه موقعیت شغلی، زمینه حضور نظامی تو در مناطق مختلف دنیا رو فراهم کنه، هر جایی که به نیروی نظامی نیاز داره.

راستشو بخوای، تو هیچ وقت نیرو و امکانات کافی برای تجهیز نیروهات رو نداشتی، اما میلر این موضوع رو تحقق بخشید. اون پیشنهادای کاری زیادی رو برای تو فراهم کرد و تو هم برای انجام اونا پایگاهی رو در دریای کارائیب ایجاد کردی، جایی که به اون پایگاه اصلی جدید می گفتی. میلر مطمئن بود که این موضوع شروع یک موقعیت کاری خوب خواهد بود. وقتی مأموریت تو شروع شد، نیروهای تو بیشتر و بیشتر شدن. سلاح بیشتر… پول بیشتر… و تا اونجا که من به یاد دارم، تو در اون زمان ۳۰۰ سرباز تحت فرمان داشتی.

رئیس-بزرگ-(Big-Boss)

با بزرگ شدن ارگان نظامی تو، بلندپروازیای تو هم بیشتر و بزرگتر شدن، تا حدی که جامعه جهانی هم نتونست تو رو نادیده بگیره. تو واقعاً تو کارت موفق بودی، تا اینکه گروه XOF باعث نابودی تو شد. اونا یک گروه ضد تروریستی زیر نظر CIA بودن، اما در واقع، نیروهای تهاجمی خصوصی سایفر (Cipher) به حساب میومدن. صورت جمجمه ای با طعمه قرار دادن چیکو (Chico) و پاز (Paz) در کوبا، تو رو گول زد. زمانی که تو برای نجات اونا رفتی، XOF در قالب تیم کارشناسی اتمی وارد پایگاه اصلی شدن و با استفاده از غافلگیری نیروها، اونجا رو نابود کردن.

همزمان، ماده منفجره C4 که تو بدن پاز برای ترور تو طراحی کرده بودن هم منفجر شد. همه چی خیلی سریع اتفاق افتاد. همه اینا به خاطر سهل انگاریای میلر بود. یه نقطه کور در ساختار پایگاه وجود داشت، یه در پشتی که هیچکس به اون مشکوک نمی شد و ما رو به شدت آسیب پذیر می کرد. حتماً تو اون دانشمندو یادت میاد؟ هیویی امریک (Huey Emmerich) کسی بود که اون تیم رو به پایگاه اصلی هدایت کرد. اون به دشمن فرصتی داد تا خونه تو رو نابود کنه. وقتی این اتفاق افتاد، تو از کوبا برگشتی… اما پایگاه اصلی کاملاً نابود شده بود و تعداد زیادی از مردان تو کشته شده بودن.

قرار بود تو هم در اون روز کشته بشی. این مأموریت اصلی XOF بود. اولین دکتری که بدن پر از جراحت تو رو دید، مطمئن نبود که چه چیزی رو تماشا می کنه… بعد از معاینات و کمک های اولیه، تو به بیمارستانی تو قاهره منتقل شدی. زنی به نام ایوا (Eva) ترتیب این کارو داد… اکثر افرادی که تحت فرمان تو بودن، کشته شدن، اما تو زنده موندی. تو تا جهنم پیش رفتی، ولی اونا تو رو نجات دادن. وجودت پر از انتقام بود، دوران مار برهنه (Naked Snake) به پایان رسیده بود و حالا زمانش رسیده بود که دنیا به مار سمی (Venom Snake) خوشامد بگه. این دنیا هنوزم به تو نیاز داره.

چیکو-(Chico)

رخ دادهای کوبا

حال ببینیم که داستان کوبا و نجات چیکو و پاز چه بود و صورت جمجمه ای چطور این نقشه را طراحی کرد؟! پس از وقایع Peace Walker، چیکو (کودک شبه نظامی کاستاریکایی) و پاز (جاسوس دو جانبه سایفر و کی.جی.بی)، توسط سایفر و پس از آن صورت جمجمه ای دستگیر می شوند و مورد بازجویی و شکنجه قرار می گیرند. صورت جمجمه ای با دو هدف اقدام به بازجویی از پاز می کند: ۱- یافتن مکان اختفای زیرو (Zero)، رئیس تشکیلات سایفر. ۲- ترور رئیس بزرگ.

او پس از دستیابی به اطلاعات لازم، در دو عملیات موازی اقدام به ترور دو تن از تأثیرگذارترین افراد صاحب تشکیلات نظامی می کند. سم به منظور ترور زیرو و بمب های جاسازی شده در شکم پاز! زمینه را برای ترور رئیس بزرگ فراهم می آورند. ترور زیرو با حضور به موقع تیم پزشکی ناکام می ماند و اقدام فداکارانه یکی از همرزمان نزدیک رئیس بزرگ، او را از مرگ حتمی نجات می دهد. اما پایگاه نظامی رئیس بزرگ از بین می رود و تعداد زیادی از بهترین سربازان وی و همچنین پاز و چیکو کشته می شوند.

صورت جمجمه ای «Skull Face» و هدیه او به زیرو

صورت جمجمه ای در واقع یکی از نیروهای عملیاتی سیستم اطلاعاتی سایفر به حساب می آمد که هدایت گروهی موسوم به XO را به عهده داشت. اختلاف شدید میان رئیس بزرگ و زیرو، یکی از مهمترین نکاتی بود که صورت جمجمه ای از آن خبر داشت و سعی کرد با از بین بردن رئیس بزرگ، توجه زیرو را بیشتر به سمت خودش جلب نماید. در روز حادثه، او به همراه تیمش عملیات مرگباری را علیه رئیس بزرگ و پایگاه او انجام می دهند که موجب به کما رفتن رئیس بزرگ می شود. این عملیات، خارج از دستور زیرو و بدون هماهنگی با وی صورت می گیرد.

صورت جمجمه ای «Skull Face»

زیرو که از مدت ها قبل به علت احساس خطر، به مکانی نامعلوم نقل مکان کرده، با صورت جمجمه ای تماس گرفته و در مورد این اتفاق از او سوال می کند. صورت جمجمه ای توضیح می دهد که با این کار به آرزوی چندین ساله وی تحقق بخشیده و اطمینان می دهد که مرگ رئیس بزرگ قطعی است. اما او در قبال این خوش خدمتی، از زیرو تقاضایی می کند؛ صدور اجازه استفاده از سلاح بیولوژیکی حامل انگل تارهای صوتی (Vocal Cord Parasite) علیه مخالفان اهداف سایفر.

اما زیرو به شدت با این پیشنهاد مخالفت می کند و صورت جمجمه ای را از خودسری و انجام عملیات های بدون هماهنگی منع می کند. غافل از اینکه در همین حین، طرح ترور خود او به دست صورت جمجمه ای هم در حال اجراست. زخمی شدن دست زیرو در هنگام نصب نشان نظامی که از قبل با نشان اصلی جابجا شده بوده، موجب می شود تا وی با سم کشنده ای مسموم شود، اما اقدام به موقع تیم پزشکی حاضر در پایگاه، موجب می شود تا زیرو از مرگ حتمی نجات پیدا کند، اما ارگان های حیاتی وی آسیب جدی ببینند. در ادامه، مشخص می شود که صورت جمجمه ای با پروژه اصلی سایفر مبنی بر یکی کردن دنیا مخالف است و قصد مبارزه با آن را دارد.

سایفر چگونه به وجود آمد و هدف آن چه بود؟

سایفر نام یک ارگان اطلاعاتی بسیار بزرگ با اشراف جهانی است که توسط زیرو پایه ریزی شد و در ادامه، کنترل آن در دست افراد دیگری قرار گرفت. در مورد چگونگی شکل گیری سایفر و سرنوشت آن در بازی توضیحاتی داده می شود:

آسلات (Ocelot): بعد از پروژه مار خور (Snake Eater)، زیرو به همراه سیگیت (Sigint)، پارامدیک (Para-Medic)، رولور آسلات (Revolver Ocelot)، ایوا و تو، گروه شش نفره ای رو به وجود آورد تا آخرین خواسته رئیس (Boss) پیش از مرگش رو برآورده کنن، یکی کردن دنیا. زیرو برای این منظور، از سرمایه ای نقدی موسوم به میراث فیلسوف ها (Philosophers’ Legacy) که تو در طول پروژه مار خور بدست آورده بودی، استفاده کرد. به مرور، اسم این گروه به سایفر تغییر پیدا کرد، اما هنوز مشکلی وجود داشت. تو موفق شده بودی نیمی از میراث رو بدست بیاری، منم نیمه دیگه اونو پیدا کردم و به زیرو دادم. همونطور که تو می خواستی.

زیرو از پایه گذاران سازمان سایفر

زیرو از پایه گذاران سازمان سایفر

اهب (Ahab): تو اون روزا من هنوز بهش اطمینان داشتم.

آسلات (Ocelot): ما فکر می کردیم که اون داره خواسته رئیس رو عملی می کنه، تا اینکه زیرو اون پروژه رو کلید زد: والدین وحشتناک (Les Enfants Terribles)1؛ زیرو اونو به این نام صدا می زد. از اون به بعد بود که تو راهتو از زیرو جدا کردی، همینطور ایوا. فقط سیگیت و پارامدیک با اون موندن. منم تا حد محدودی رابطم رو باهاش حفظ کردم و این به خاطر تو بود. بعد از اینکه تو دوباره به نظامی گری برگشتی و گروه فاکس هاند (FOXHOUND) رو ایجاد کردی، در واقع به آمریکا پشت کردی. تو این زمان حتی منم باید پیروی از تو رو رها می کردم. زیرو هم دقیقاً همین کارو کرد.

زیرو سیستم سایفر رو به وجود آورد. سیستم شبکه اطلاعاتی که به همه جای کره خاکی دسترسی داشت. شریانی که سایفر به وجود آورد، دنیا رو به یه سازه بزرگ تبدیل کرد. اما این همه چیز نبود… پایش سیستم سایفر مختص تو بود تا هر جا که هستی، پیدات کنه و حدس بزنه که ممکنه به کجا بری. تو مستأصل شده بودی که زیرو تا چه حد بزرگ شده و تا چه حد می تونه به تو نزدیک بشه. اما یدفه برای یه مدت طولانی، او از انظار عمومی ناپدید شد. فقط افراد محدودی می تونستن با اون تماس داشته باشن. در اون زمان، منم یکی از اون افراد بودم. این وضعیت همچنان ادامه داشت تا اینکه یه سال بعد از به کما رفتن تو، اون برای همیشه ناپدید شد.

نه عکسی، نه فایل ضبط شده ای و نه حتی رد آزمایشگاهی… هیچ چی از اون وجود نداشت و حتی منم نتونستم ردی ازش پیدا کنم. فارغ از کنترل زیرو، مخلوق و ساخته اون و قدرتش همچنان در حال رشد بود. سایفر یه جونور بزرگه و زیرو ستون فقراتش. اما حتی بدون زیرو هم سایفر دووم آورد و گسترش پیدا کرد. حالا این بدن توسط یه مشت انگل مدیریت می شد. انگلایی که طرح حمله به تو رو ۹ سال پیش طراحی کردن و بعد در بیمارستان به دنبالت بودن. نیروی بلک آپس سایفر، XOF. اونا فهمیدن که تو کجا هستی… و اومدن تا رد پاشونو پاک کنن.

گروه-XOF

نکات پاورقی داستان بازی

۱- نمایش نامه والدین وحشتناک (Les Enfants Terribles) نوشته ژان کوکتو به شرح زندگی یک خانواده چهار نفره می پردازد. نفر پنجم که قرار است بنا بر نظر پسر خانواده به آن ها اضافه شود، یک زن جوان بیست و پنج ساله است. شخصیت ها عبارتند از: میشل پسر جوان خانواده، ایوون مادر میشل، جورج پدر میشل، لئونید (که او را لئو صدا می کنند) خاله میشل و مادلن زن جوانی که میشل به او دلبستگی دارد.

نا به گفته کوکتو، وی از ذکر اسم فامیلی این خانواده در این نمایش اجتناب کرده و حتی مکالمات تلفنی و ارسال نامه را هم نیاورده تا هیچ محدودیتی برای شخصیت های نمایش باقی نماند. موضوع نمایش نامه، درباره مخالفت پدر و مادر میشل با ازدواج او و مادلن است. رابطه پدر میشل با مادلن، مانع اصلی این ازدواج است. با وساطت لئو، خاله میشل، آن ها راضی می شوند که به خواستگاری مادلن بروند. در پایان نمایش نامه، ایوون که می بیند آن ها بدون او همه کارها را به انجام رسانده اند، دست به خودکشی می زند.

کوکتو در این نمایش نامه، نگاه سنتی خانواده های فرانسوی را درباره ازدواج فرزندانشان به تصویر کشیده است. اگر چه جامعه امروز فرانسه از این نگاه دور شده، اما در اواسط قرن بیستم، هنوز خانواده هایی بودند که فرزندانشان را محدود می کردند و اجازه ازدواج با هر کسی را به آن ها نمی دادند. ظاهراً کوجیما تنها از نام این اثر برای پروژه داستانیش گرته برداری کرده و کمتر اثری از محتوای این داستان در بازی دیده می شود.

نمایش نامه والدین وحشتناک (Les Enfants Terribles)

۹ سال در کما و ماجراهای حول آن

پس از سوء قصد نافرجام صورت جمجمه ای به رئیس بزرگ، او به همراه افراد درون هلیکوپتر دچار صدمات شدیدی می شوند. چیکو در اثر شدت جراحات کشته می شود، میلر زخم های شدیدی برمی دارد، اهب و رئیس بزرگ هر دو به کما می روند. اهب پزشک جوان و همرزم صمیمی رئیس بزرگ، همان فردی بود که در هنگام انفجار بمب (یا به عبارت صحیح تر انفجار گلوله آر.پی.جی که برای اطمینان به سمت هلیکوپتر شلیک شد) خودش را سپر بلای رئیس بزرگ کرد و او را از مرگ حتمی نجات داد. اما در اثر این اتفاق، دست چپ او قطع شد و بدنش هم که متحمل صدمات شدیدی شده بود، موجب شد تا او ۹ سال به کما برود. رئیس بزرگ هم یک سال را در کما سپری کرد و سپس به هوش آمد.

در این مقطع از زمان، اتفاق های بسیار مهمی روی می دهند که سرنوشت داستان را به کلی دستخوش تغییر می کنند. زیرو که موفق شده از ترور صورت جمجمه ای جان سالم به در ببرد، به سراغ رئیس بزرگ که به کما رفته می رود و برای جلوگیری از دستیابی مجدد صورت جمجمه ای به او، سعی می کند بدن او را به جای امنی منتقل کند. در این زمان، او به همراه ایوا نقشه ای جسورانه طراحی کرده و برای تضمین اجرا، آن را به غیر از افرادی محدود، از همه مخفی نگه می دارند. این نقشه، عبارت بود از ساخت بدلی از رئیس بزرگ و معرفی او به جای رئیس بزرگ واقعی.

زیرو با این کار قصد داشت تا هم از جان رئیس بزرگ واقعی محافظت نماید و هم برای نابودی صورت جمجمه ای که حالا به هدفی مشترک برای او و رئیس بزرگ تبدیل شده بود، زمان خریداری نماید. زیرو طی تماسی از آسلات می خواهد تا زمان به هوش آمدن رئیس بزرگ، از او محافظت و بدن بی هوش او را به یکی از محل های امن خود در قبرس منتقل کند. او به آسلات توضیح می دهد که آن ها چطور رئیس بزرگ را از کوبا (آمریکای کوچک) به قبرس (انگلیس کوچک) منتقل کردند.

سوء قصد نافرجام صورت جمجمه ای به رئیس بزرگ

سوء قصد نافرجام صورت جمجمه ای به رئیس بزرگ

زیرو علت این انتقال را هم نزدیکی و متحد بودن دو کشور انگلیس و آمریکا ذکر می کند. طبق صحبت های زیرو، آخرین مکانی که سایفر برای یافتن رئیس بزرگ جستجو خواهد کرد، درون تشکیلات خودش خواهد بود. سپس زیرو با میلر تماس می گیرد و به او اطلاع می دهد که بدن رئیس بزرگ را به مکانی امن انتقال داده است. البته او در مورد مکان جدید اطلاعاتی به میلر نمی دهد. زیرو به میلر توضیح می دهد افرادی که به دنبال رئیس بزرگ بودند، به دنبال میلر هم هستند و دانستن مکان جدید رئیس بزرگ توسط او، ممکن است موجب آسیب رسانی به وی شود.

او به میلر اطمینان می دهد که در صورت به هوش آمدن رئیس بزرگ، او اولین کسی خواهد بود که از این موضوع مطلع شود و اعلام کد “وی بازگشته” (V Has Come To) نشان این اتفاق خواهد بود. زیرو تا رسیدن آن روز، برای میلر مأموریت مهمی را برنامه ریزی می کند. او از میلر می خواهد تا به هوش آمدن رئیس بزرگ، پایگاه جدیدی را برای وی مهیا نماید. بدین ترتیب، به دور از چشم همه و طبق نقشه زیرو و ایوا، اهب تحت یک عمل جراحی پلاستیک بسیار خاص، به رئیس بزرگ تغییر هویت می دهد و بجای او در معرض دید صورت جمجمه ای (و دیگران!) قرار می گیرد.

رئیس بزرگ واقعی هم در این زمان به صورت مخفیانه اقدام به ساخت ارتش ویژه خود می کند و برای عملیات های آینده مهیا می شود. همه چیز طبق برنامه به خوبی در حال پیشرفت بود که ناگهان خبر رسید که در روزهای پایانی ۹ سال کما، صورت جمجمه ای موفق شده تا مکان استقرار بدل رئیس بزرگ یا همان Punished “Venom” Snake را شناسایی کند.

حمله به بیمارستان

حمله-به-بیمارستان-نظامی

پس از آنکه صورت جمجمه ای از مکان نگهداری اهب (رئیس بزرگ بدلی) آگاه می شود، تصمیم می گیرد تا او را نابود کند. به همین منظور، حمله ای همه جانبه به بیمارستان نظامی دکلیا (Dhekelia) 2 طراحی می شود. از طرفی، رئیس بزرگ واقعی با فهمیدن این موضوع، تصمیم می گیرد تا از کشته شدن اهب جلوگیری کند و بدین منظور در نقش محافظی با پوشش بیمار به نام اسمائیل (Ishmael)، وارد بیمارستان شده و نقشه فرار اهب از بیمارستان را طراحی می کند.

درست چند ساعت پس از خروج اهب از کما، افراد صورت جمجمه ای به همراه مرد آتشین (Man on Fire) هیولای ساخت او، به بیمارستان حمله ور شده و همه بیماران و کارکنان بیمارستان را می کشند، اما اهب موفق می شود با کمک رئیس بزرگ از بیمارستان فرار و در محلی بیرون از آنجا با آسلات ملاقات کند. در مورد این حادثه در بازی اینطور توضیح داده می شود:

آسلات (Ocelot): رئیس، اونا فهمیدن که تو بیدار شدی و خبر بد اینکه مرد آتشین هم بیدار شده. ما باید برای برخورد با اون برنامه ریزی کنیم. میلر در حال حاضر به دنبال یه راه فرار می گرده. ما هم باید همسایه تو رو بیدار کنیم (اشاره به اهب که هنوز در کما قرار دارد).
رئیس بزرگ: پس اون هنوز بیدار نشده؟ به نظر میومد که بیدار شده باشه.
آسلات (Ocelot): نه، اون هنوز هوشیاری کاملشو بدست نیاورده.
رئیس بزرگ: اونم سابقاً یه دکتر بود.
آسلات (Ocelot): توی ذهن اون، دیگه گذشته ای وجود نداره. حالا گذشته تو، گذشته اون خواهد بود. از امروز به بعد، اون سایه تو خواهد بود. نه یه نسخه معمولی از تو، بلکه اون واقعاً نقش رئیس بزرگ جدیدو بازی خواهد کرد. اون با صورت تو زندگی خواهد کرد تا تو دوباره بتونی به حیات برگردی.
رئیس بزرگ: گفتنش آسونه.

آسلات (Ocelot): ما تو این ۹ سال گذشته، حسابی مشغول بودیم. تغییر سطح هوشیاری اون باعث شد تا ما بتونیم یه پروسه تلقین خوب و موفق داشته باشیم. برای اینکه اون باور کنه که رئیس بزرگ واقعیه، ما همه مأموریتای تو رو در قالب فایلای ذخیره شده به اون تلقین کردیم و همه تجربیات و دانسته های تو با اون تقسیم شدن.
هیچکس نمی تونه شک کنه که اون رئیس بزرگ واقعی نیست. مغز انسان می تونه توهمات زیادی رو به وجود بیاره، اما همه اتفاقای اینجا بستگی به توانایی های اون داره. ولی تو می تونی سلامتی و زندگی اونو ضمانت کنی.
رئیس بزرگ: اون همیشه یکی از بهترین افرادی بود که من داشتم.
آسلات (Ocelot): ۹ سال پیش، اون خودشو در مقابل تو و انفجار قرار داد. در حال حاضر، مردی که تو میشناختی دیگه مرده. اون برای مراقبت از تو کشته شد و حالا تبدیل به تو شده تا یبار دیگه از تو محافظت کنه و فراموش نکن این چیزی بود که اون می خواست. ما برای مراقبت از شما آدمای زیادی رو تو این بیمارستان در خط آتش قرار دادیم. اونا سپر محافظتی تو و اون محسوب می شن و کمک می کنن تا ما بتونیم کمی زمان بخریم.
رئیس بزرگ: تو چیکار می کنی؟
آسلات (Ocelot): بعد از این ماجرا، من در کنار اون خواهم بود.
رئیس بزرگ: می تونی اینطور ادامه بدی؟ با جهنمی از دروغ چطور کنار میای؟
آسلات (Ocelot): دروغی در کار نیست. منم مثل دیگران از راز اون با خبر نیستم. من باور دارم که اون رئیس بزرگ واقعیه. دروغ این کار کجاست؟
رئیس بزرگ: خود هیپنوتیزمی ۳، درسته؟
آسلات (Ocelot): بله. تو زندگی کاری من، دستکاری حافظه چیز جدیدی محسوب نمیشه. اما این همه مطلب نیست؛ زمانی که وقتش برسه، احتیاج دارم که به یاد بیارم که تو رئیس بزرگ واقعی هستی. در این دنیا باید دوگانه فکر کرد. رمز برگشت حافظه من این معادله است: “۲+۲ میشه ۵” و وقتی تو اونو به من بگی، من دوباره همه چیز رو به یاد خواهم آورد.
رئیس بزرگ: باشه، حتماً.

آسلات (Ocelot): دیر یا زود به این بیمارستان حمله میشه. ما باید اونو بیدار کنیم، اما در حال حاضر نمی تونه به طور کامل توانمند باشه. تو باید اونو تا خارج از اینجا همراهی کنی.
رئیس بزرگ: باشه. می خوام یبار دیگه صورت اونو ببینم.
آسلات (Ocelot): جان، من تو این ۹ سال هیچوقت تو رو فراموش نکردم. اما حالا باید اینکارو بکنم.
رئیس بزرگ: آدام، من روی تو حساب می کنم.

نکات پاورقی داستان بازی

۲- دکلیا ناحیه ای تحت کنترل بریتانیا در جزیره قبرس است. این دو پایگاه، از زمان استقلال قبرس تحت کنترل پادشاهی متحده بریتانیای کبیر و ایرلند شمالی بوده است. فرمانده این ناحیه، جیمی گوردون و سال تأسیس آن ۱۹۶۰ است. مساحت کل این دو پایگاه (دکلیا و آکراتاری) ۲۵۵ کیلومتر مربع و جمعیت آن با احتساب کارمندان و نظامیان انگلیسی (نیمی از جمعیت) ۱۴۰۰۰ نفر است. زبان رسمی آکراتاری و دکلیا انگلیسی و یونانی است. به گفته آسلات، ترک های یونانی در شمال و ترک های قبرسی در جنوب کشور مستقر شده اند و دکلیا در منطقه ای موسوم به خط سبز در میان آن دو قرار دارد.

ترک های قبرسی، سال ۱۹۸۳ اعلام استقلال می کنند و جمهوری ترک قبرس شمالی را به وجود می آورند. جمهوری ترک قبرس شمالی که معمولاً قبرس شمالی خوانده می‌شود، ناحیه تحت تسلط ترک‌ها در شمال جزیره قبرس است. پایتخت این کشور نیز همانند کشور قبرس، میان ترک‌ها و یونانی‌ها تقسیم شده و شمال شهر نیکوزیا به نام نیکوزیای شمالی با جمعیتی ۵۰۰۰۰ نفر مرکز جمهوری ترک قبرس شمالی است. پس از اشغال نظامی قبرس شمالی توسط ارتش ترکیه، ۳۰۰۰۰ نیروی ارتش ترکیه در این بخش از جزیره قبرس مستقر هستند.

۳- تمام هیپنوتیزم ها یک خود هیپنوتیزم به شمار می روند. البته این موضوع ایده ای جدید و نوین نیست و سال ها قبل توسط دکتر میلتون اریکسون، پایه ریز هیپنوتیزم جدید عنوان گردیده است. یعنی تا زمانی که فرد خودش پذیرای کلام القایی و القائات حالت ترنس از جانب هیپنوتیزور نباشد، هیپنوتیزمی رخ نمی دهد. در واقع، فرد با تعبیر کلام هیپنوتیزم کننده و پذیرش آن، برای خودش فرآیند روانی-فیزولوژیکی آن را طی کرده و به حالت هیپنوتیزمی فرو می رود.

به عبارتی، خود فرد مهمترین کلید موفقیت برای هیپنوتیزم شدن در جلسه هیپنوتیزمی است. در برنامه های خود-هیپنوتیزم، فرد می آموزد که خودش را بدون نیاز به وجود شخص دیگری هیپنوتیزم نموده و امواج مغزی مختلفی را در خود ایجاد نماید. در واقع خودش هم هیپنوتیزم کننده و هم هیپنوتیزم شونده است. هیپنوتیزم یک حالت طبیعی است که با تغییر امواج مغز (Brain Wave) صورت می پذیرد. این امواج مغزی، امواج آلفا (Alpha) و تتا (Theta) هستند. در واقع، هیپنوتیزم شرایط طبیعی مغز در امواج خاص است. زمانی که امواج مغز در شرایط خاصی قرار گیرند، حالات هیپنوتیکی رخ می دهند.

صفحه بندی 1 2 3 4 5 6 7 8 9
منبع vgpostmortem
راي شما
1 Star2 Stars3 Stars4 Stars5 Stars6 Stars7 Stars8 Stars9 Stars10 Stars
Loading...
  1. علی says:

    سلام جون من کمکم کنید من تا مرحله شش رفتم ولی وقتی بازی را ادامه میدم و بعد ایکس باکس را خاموش میکنم و دوباره بازی را میارم باز از همون مرحله میاد کمکم کنییید چرا سیو نمیشه اپدیتش هم کردم بازی را.

  2. ایمان اصفیا says:

    آقا عجب مطالب جالبی
    دستتون درد نکنه
    مخصوصا اینکه با حوصله و علاقه کار شده و پاورقی های بسیار مفیدی هم گردآوری گردیده

  3. Ahab says:

    سلام دوست عزیز
    امیدوارم که حالتون خوب باشه .
    تمام مطالب و خوندم و باید بگم که خیلی خوب و کامل بود واقعا ممنون
    اما یک خواهشی داشتم ازتون . میخواستم اگه میشه به آی دی تلگرام من یک پیام بدید چون دوست داشتم راجب یک مطلبی باهاتون صحبت کنم . @AKA_Ahab
    منتظر پیامتون هستم فقط خواهش میکنم حتما پیام بدید چون خیلی مهمه

  4. عطارد says:

    خیلی عالی بود ممنون بابت ترجمه عالیتون با تشکر فراوان

  5. ارام says:

    بسیار بسیار عالی و کامل بود. متشکرم برای این مطلب بی نظیر

  6. روزبه says:

    در یک جمله فقط میتونم بگم این بررسی عالی عالی عالی بود

  7. ناصر says:

    فوق العاده بهترین نقد که از این بازی خوندم

  8. Kamran says:

    عالی بود.ممنون و عرض خسته نباشید دارم خدمت شما.

  9. محمد2000 says:

    درود
    این مقاله هاتون در مورد ناگفته های بازیها عالی هستن
    ممنون

حسین

زندگی نامه

نوشته شده در بررسی سخت افزار,پیشنهاد سردبیر,ناگفته های داستان بازی

آخرین نقد و بررسی ها
بررسی کارت گرافیک Sapphire Radeon RX 580 Nitro

بررسی کارت گرافیک Sapphire Radeon RX 580 Nitro

تاريخ بررسي: ۲۳ اردیبهشت, ۹۶
بررسی کارت گرافیک GeForce GTX 1080 Ti Founders Edition

بررسی کارت گرافیک GeForce GTX 1080 Ti Founders Edition

۲۷ اسفند, ۹۵

9.3

بررسی کارت گرافیک MSI GTX 1050 Ti Gaming X 4 GB

بررسی کارت گرافیک MSI GTX 1050 Ti Gaming X 4 GB

۱۲ بهمن, ۹۵

9.0

بررسی کارت گرافیک Gigabyte GTX 1050 Ti G1 Gaming 4 GB

بررسی کارت گرافیک Gigabyte GTX 1050 Ti G1 Gaming 4 GB

۱۴ دی, ۹۵

9.0

بررسی کارت گرافیک MSI RX 480 Gaming X 8 GB

بررسی کارت گرافیک MSI RX 480 Gaming X 8 GB

۹ دی, ۹۵

9.4

روزی سگی، شیری را گفت: با من ستیز کن؛ شیر سر باز زد؛ سگ گفت: نزد تمام سگان خواهم گفت شیر از مقابله با من می هراسد. شیر گفت: سرزنش سگان را خوشتر دارم تا شماتت شیران، که گویند چون شیری باشد که با سگی پنجه در پنجه شده

×
نفرتی-به-وسعت-تمام-بشریت؛-نیم-نگاهی-به-محتوای-بازی-Hatred

تــیم گارد3دی

تیم گــارد3دی (Guard3d.com) سعی بر ارائه مطالب متفاوت در زمینه سخت افزار و بازی دارد و امیدوار است در این زمینه بهترین عملکرد را داشته باشد . تیم گـــارد فعالیت خود را به صورت رسمی از تاریخ 2013-10-14 برابر با 1392-07-22 آغاز کرده و تمامی مطالب تولید شده توسط این سایت برای صاحبین آن محفوظ میباشد. کپی مطالب تنها با ذکر نام (Guard3d.com) مجاز است و ما از کپی مطالب بدون ذکر دقیق لینک منبع به صفحه مطلب راضی نیستیم. امیدواریم رضایت شما را جلب کنیم .

شبکه های اجتماعی

کپی رایت 2013 © تمامی حقوق نزد Guard3d محفوظ است | طراحی و کدنویسی توسط hosseincode

error: نمیتوانید کپی کنید!!! فقط لینک صفحه برای آدرس دهی به این مطلب قابل کپی است